کمد جوراب های یک فیلسوف
فلسفه زندگی یه لنگه جوراب چیه ؟ اینجا جوابش پیدا میشه .
یه فیلسوف واقعی از این چیز ها استفاده نمی کنه .
2 _ یک دست چپ که انگشتانش به خاطر نحوه اشتباه به دستگیری مداد دارای انحراف هستند
3 _ یک ستون فقرات کج به خاطر حمل ده کیلو بار ( یا حتی بیشتر ! ) به طور روزانه
4 _ اعصابی خراب
5 _ توانایی خواندن و نوشتن
6 _ توانایی جمع و تفریق اعداد
همین کافی است برای آتش گرفتن ، که بگویی گور پدر هرچه تحصیلات آکادمیک است ؛ تخیل می کنی که بله ، می روم تولیدات وسایل مختص چپ دستان می زنم ؛ نه فقط قیچی و انبر دستی و درباز کن ( که فقط خدا می داند چقدر دلت لک زده برای باز کردن در کنسرو بدون ژانگولر ) تولید می کنی که حتی می روی سراغ تولید وسایلی مخصوص تر ؛ می روی سراغ تولید ویالون برای چپ دست ها . به درک که در ارکستر ها چشم چپ ویالون زن های راست دست و چشم راست ویالون زن های چپ دست کور می شود . می توانند این دو گروه را جدا از هم بنشانند ؛ راست ها جدا ، چپ ها جدا . به هر حال از دست گرفتن چیزی به ظرافت آرشه با دستی که توانایی گرفتن بیل از ظریف ترین کار های آن هست که بهتر است ...
... خلاصه با این افکار حالت کمی جا می آید . یادت می افتد برای شام هنوز چیزی درست نکردی ، می روی سراغ غذا درست کردن ؛ پیاز را که سرخ کردی می خواهی که رب را هم بریزی که می فهمی رب تمام شده !!
و تو میمانی و قوطی رب پلمپ و آتشی که دوباره جان می گیرد ...
روم نشد بگم سرجلسه سنجش آبریزش بینی ام عود کرد و من بودم و سه تا برگه دستمال کاغذی
و برنامه ریزی برای استفاده بهینه از اون ها عملا زمان پاسخ دهی به سوالات ادبیات عمومی رو ازم گرفت ...
زمانی عشقی که به روانشناسی داشتم ( از ده سالگی ) باعث شد عشق دیگرم گرافیک را ترک کنم .
حالا از آن عشق چیزی نمانده ( نفرتی هم نیست و این کار را سخت تر می کند )
از طرفی ادبیات را دوست دارم اما فضای اش را نه ...
پ.ن : یحتمل بروم همان روانشناسی !
همین جا اعتراف می کنم که اگر دلخوشی های کوچکی مثل دست انداختن معلم های تست یا پیدا کردن تک بیت های قشنگ از دل تست های ادبیات نبود ؛ نه رفتن به کلاس تستی بود و نه زدن تست ادبیاتی . ( واج آرایی حروف ت و س و ن در این پاراگراف کاملا مشخص است ! )
و حالا ای غول بزرگ کنکور من از همین جا از تو به خاطر ریز دیدن و حتی ندید انگاشتن ات از تو معذرت خواهی می کنم .
شب به خیر و خوب بخوابی ...
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
لایک در ف*یس بوک حکم لبخند در یک مهمونی رسمی رو داره ، زدنش به طور حتم به معنی اعلام رضایت نیست .
می تونه به معانی زیر باشه :
1 - برو بابا
2 - چرا نمی بندی
3 - کی اینو اینجا راه داده ؟
4 - دستم برسه به گردنت ، خفت می کنم !
5 - خفه شو !
6 - این چرت و پرت هایی که میگی ، یعنی چی ؟
7 - من اینجا چی کار می کنم ؟
8 - و . . .
من به هر کس علاقه مند شدم ، یه دعوای مفصلی باهاش در نهایت انجام دادم . . .
| Design By : Pars Skin |



